بچه: مامان اون آقا رو ببين کچله______مامان: هيس آرومتر ، مي فهمه________بچه: مگه تا حالا نفهميده!!!
درباره وبلاگ ![]() دانشمدی آزمایش جالبی انجام داد. او در میان یک آکواریوم یک دیوار شیشه ای قرار داد، که آنرا به دو بخش تقسیم کرد. در یک بخش، ماهی بزرگی قرار داد وبخش دیگرماهی کوچی که غذای مورد علاقه ماهی بزرگتر بود. ماهی کوچک، تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی داد. او برای شکار ماهی کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد، ولی هر بار با دیوار شیشه ای برخورد می کرد، همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقه اش جدا می کرد. پس از مدتی، ماهی بزرگ از حمله و یورش به ماهی کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوی آکواریوم و شکار ماهی کوچک، امری محال و غیر ممکن است. در انتها دانشمند شیشه بین دو بخش آکواریوم را برداشت، ولی دیگر هیچگاه ماهی بزرگ به ماهی کوچک حمله نکرد و به آن سوی آکواریوم نیز نرفت. گرچه دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما دیواری که در ذهن ماهی بزرگ ساخته شده بود.هیچگاه فرو نریخت، دیواری که از دیوار واقعی سخت تر و بلندتر می نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود. موضوعات
آرشيو وبلاگ ســـــــرگــــــرمــــــی بــــرتـریــــن ســـایـت مـطالـــب تـفــریحــــی , ســـرگـرمـــی و دانســـتنـی پنج شنبه 26 مرداد 1391برچسب:, :: 1:23 :: نويسنده : NASEH
تو مراسم ختم لره بلندگو میگه : مرحوم وصیت کرده ، سیاه نپوشین . یکی داد میزنه : مرحوم گه خورده ، ما به احترامش می پوشیم چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 10:10 :: نويسنده : NASEH
امروز تو ۳۰ دقیقه ای که یارو نشسته بغل دستم چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 10:8 :: نويسنده : NASEH
ایران به سوگ نشست... چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 6:1 :: نويسنده : NASEH
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 6:0 :: نويسنده : NASEH
بچه: مامان اون آقا رو ببين کچله______مامان: هيس آرومتر ، مي فهمه________بچه: مگه تا حالا نفهميده!!!
چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 5:57 :: نويسنده : NASEH
هميشه از فاصله ها گله ميکنيم شايد يادمان رفته که در مشق هاى کودى براى فهميدن کلمات کمى فاصله لازم بود... چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 5:56 :: نويسنده : NASEH
مجنون از روى سجاده نماز گذارى عبور کرد آن مرد فرياد زد: ها مجنون مگر نمي بينى که با معشوق خود راز و نياز ميکنم- مجنون گفت: من که عاشق ليلايم تو را نديدم تو که عاشق خدايى چطور مرا ديدى. چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 5:55 :: نويسنده : NASEH
من رقص دختران هندى را از نماز والدينم بيشتر دوست دارم-زيرا آنان با عشق ميرقصند و اينان از روى عادت عبادت ميکنند.((دکتر شريعتى))
کارگرى خسته و ناراحت سکه اى از جيب جليقه کهنه اى که بر تن داشت درآورد تا صدقه بدهد اما ناگهان جمله اى روى صندوق ديد و منصرف شد________________صدقه عمر را زياد ميکند. هة ر چه ن گيانم به دنيا نادم///تو بلى بمره بة دل آماده م///قة سةم به چاوت که چراى دلمه ///دورى تو لة من يک دنيا ظلمة چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 5:40 :: نويسنده : NASEH
غضنفر ميره امام زاده ميگه داد نزنيد پارسال شلوغ کرديد حاجتها قاطى شد من حامله شدم!!!!!!!! جالبه که کلمه "زندگى" با زن شروع ميشه و کلمه "مردن" با مرد . شه ر ته تا روژى مردن له يادى تو بم//به شدارى خوشى و نا خوشى تو بم//خوشه ويستى تو زور گرنگه له لام//خوزگه ام زانى منيش لاى تو وام چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 5:22 :: نويسنده : NASEH
عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند
هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 5:19 :: نويسنده : NASEH
تمام کودکی ام را |
||
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
|
||
![]() |